چارچوب های جدید برای رهبری بازار

 

   در سال های اخیر رویکرد های مبتنی بر مغز در بسیاری از رشته ها گسترش پیدا کرده است. با این حال، بسیاری از این رویکرد ها به خصوص در عرصه لیدرشیپ « رهبری » نتوانسته اند به طور مؤفقیت آمیزی مورد استفاده قرار گیرند.
از سوی دیگر، پیمایش های مربوط به مشارکت کارکنان به طور سنتی به جمع آوری اطلاعات در مورد کمبود های محیط کار پرداخته اند و این بررسی ها اغلب تصویر نا امید کننده ای از میزان مشارکت کارکنان در بسیاری از نقاط دنیا ارائه کرده اند.
ایده برتر پاسارگاد، به عنوان توضیح دهنده « نورولیدرشیپ »، بر این باورند که هر دو رویکرد مربوط به یک مقوله هستند و هیچ کدام از آن ها نتوانسته اند به ریشه های این مقوله در رهبری و مدیریت مشارکت بپردازند و یا در بررسی پاسخ های فردی کارکنان به عوامل مرتبط با انگیزه، عملکرد تأثیر گذاری داشته باشند.

 

نورولیدرشیپ ( رهبری بازار )
دهه ۱۹۹۰ را می توان دهه مغز نامید زیرا در این دوره، تحقیقات و سرمایه گذاری های وسیعی بر روی نوروساینس صورت گرفت که به رونق و توسعه این حوزه انجامید. انگیزه اصلی نورولیدرشیپ این است که تمامی تصمیمات و اقدامات ما اساساً از مغز نشأت می گیرند و از این رو نوروساینس می تواند به بسیاری از پرسش های لیدرشیپ « رهبری » پاسخ دهد.
به این ترتیب ایده برتر پاسارگاد در این مقاله « نورولیدرشیپ » رویکردی اتخاذ کرده که مرز و کارکرد های آن را مورد بررسی قرار می دهد، اما آن را با مقوله گسترده تر نیازهای انسانی پیوند می دهد و از این رو به همان اندازه که مبنای روانشناختی دارد، مبنای عصب شناختی نیز دارد. این رویکرد تا حد زیادی برخواسته از رویکرد نوروسایکوتراپی کلاس گریو می باشد.