منطق و بی منطقی زیر آستانه حسی 

 

مفهوم تبلیغ زیر آستانه حسی بر پایه تصوری از آستانه شکل گرفته بود.

 زیر آستانه حسی یعنی « پایین تر از آستانه ». این سطح نقطه ای ثابت است که در پایین تر از آن، آگاهی امتداد ندارد. « لیمن » صرفاً نام دیگر آستانه است.

 

اگر کلمه ای برای مدت ۵۰ هزارم ثانیه بر روی پرده تابانده شود ما از وجود آن آگاه نخواهیم شد. اگر زمان نمایش افزایش یابد، در نقطه ای معین، کلمه از آستانه می گذرد و وارد حیطه آگاهی هشیارانه ما می شود.
فرض بر این بود که تبلیغ زیر آستانه حسی باید درست در جایی زیر آستانه آگاهی قرار داشته باشد. اگر بیش از اندازه از آستانه پایین تر باشد نمی تواند عمل کند. نظریه بر این منوال بود که محرک دیداری باید به اندازه کافی طولانی باشد تا مخاطبان بتوانند پیام را درک کنند، ولی آنقدر طولانی نباشد که افراد از آن آگاهی یابند.
به همین ترتیب، آستانه ها در یک شخص واحد از روزی به روز دیگر و از ساعتی به ساعت دیگر تغییر می کنند. این امر بعضاً به خاطر آن است که ما در برخی مواقع گوش به زنگ تر از سایر مواقع هستیم.

 

بنابراین برای یک تبلیغ کننده غیر ممکن به نظر می رسد که پیام خود را دقیقاً در نقطه زیر آستانه حسی و یا درست در لب مرز آستانه تنظیم کند. اکنون روان شناسان، آستانه آگاهی را به جای مفاهیم مطلق بر اساس احتمالات تعریف می کنند، به عنوان سطحی از در معرض قرار گیری که آزمون شنونده را قادر سازد تا در آزمایش های متعدد، یک کلمه را در بیش از ۵۰ درصد از موارد ادراک کند. برای ادراک همه موارد، یک پیام باید در یک زمان نسبتاً طولانی به فرد عرضه می شود. اما از آنجا که این کار پیام را بالاتر از آستانه تعداد زیادی از افراد قرار می دهد، دیگر نمی توان آن را زیر آستانه حسی خواند. بنابراین، تبلیغ زیر آستانه حسی آن طور که تعریف شده، یک افسانه است.