محیط جمعیت شناختی در بازاریابی

 

 

اولین نیروی محیط کلان که بازاریابان باید به بررسی آن بپردازند، جمعیت است. زیرا بازارها از مردم تشکیل می شوند. بازاریابان دقیقاً به اندازه و نرخ رشد جمعیت در شهر ها، مناطق و ملل مختلف علاقه مندند؛ توزیع سنی و ترکیب گروه های نژادی، سطوح مختلف آموزشی، الگو های خانوار و خصوصیات و جا بجایی های منطقه ای نیز از جمله مقوله های مورد توجه بازاریابان را تشکیل می دهند.

 

محیط جمعیت شناختی

 


جمعیت در جهان رشد « انفجار » گونه ای را نشان می دهد. به دو دلیل انفجار جمعیت در جهان منشأ یک نگرانی بوده است. اولین دلیل این که منابع لازم برای پاسخگویی به گذران زندگی این جمعیت محدود هستند و ممکن است در نقطه ای تمام شوند. بر این اساس رشد بی رویه جمعیت و مصرف سرانجام به کمبود مواد غذایی، زوال و نابودی مواد معدنی اصلی، شلوغی بی اندازه، آلودگی هوا و تخریب کلیت کیفیت زندگی منجر خواهد شد. 
یکی از توصیه های مهم، بررسی بازاریابی اجتماعی جهانی برای برنامه ریزی خانواده بوده است.
دومین دلیل نگرانی این است که نرخ رشد جمعیت در کشور ها و مجامعی که تاب تحمل آن را ندارند، حداکثر است. مناطق کمتر توسعه یافته جهان ۷۶ درصد جمعیت جهان را در خود جای داده اند و نرخ افزایش جمعیت هم در این مناطق به ۲ درصد در سال می رسد. در حالی که نرخ افزایش جمعیت در کشور های پیشرفته به ۶/۰ درصد در سال بالغ می شود. 
انفجار رشد جمعیت در جهان تلویحاً چندین معنی برای بخش اقتصادی در بر دارد: افزایش جمعیت به معنی افزایش نیاز های انسانی است اما لزوماً به معنی رشد بازار نمی باشد مگر آن که این بازار ها از قدرت خرید کافی برخوردار باشند. در صورتی که افزایش جمعیت بیش از حد به منابع غذایی و سایر منابع فشار وارد سازد،هزینه افزایش و سودآوری کاهش خواهد یافت.
با این وجود ان دسته از شرکت هایی که دقیقاً به تجزیه و تحلیل بازار خود می پردازند به فرصت های خوبی دسترسی پیدا می کنند. مثلاً دولت چین برای کنترل نرخ رشد سرسام آور جمعیت این کشور با تصویب قوانینی تعداد فرزندان هر خانوار را به یک فرزند محدود کرده است. بازاریابان اسباب بازی کودکان، به ویژه به یک پیامد این قوانین و مقررات توجه خاصی دارند و آن این است که کودکان در چین از لحاظ اخلاقی حساس و خرده گیر می شوند. کودکان در چین که به « امپراطور های کوچک » شهرت دارند با بارانی از شکلات تا کامپیوتر رو به رو هستند. که معلول چیزی است که به « سندرم شش جیبه » شهرت دارد. به عبارت دیگر تا شش گروه بزرگسالان شامل والدین، پدربزرگ و مادربزرگ، جد و جده و دایی و خاله در پی برآوردن خواست های هر کودک هستند. این امر باعث ورود شرکت های ژاپنی، دانمارکی و غیره به این بازار شده است.
ترکیب سنی جمعیت هر کشور که باعث شده است هر گروه به کالا و خدمات معینی نیاز داشته باشند و رسانه و خرده فروشی خاصی را بر دیگری ترجیح دهند. این امر به بازاریابان کمک می کند تا آن چه را که عرضه می کنند با بازار های هدف خود وفق دهند. هر گروه جمعیتی، خواسته های خاص و عادات خرید مخصوص به خود را داراست. چندین شرکت تولیدی مواد غذایی، پوشاک و مبلمان محصولات تولیدی و تبلیغاتی پیشبردی خود را به سمت یک یا چند گروه از همین گروه ها نشانه رفته اند. با این وجود بازاریابان باید دقت کنند درباره گروه های نزادی قومی دست به کلی گویی بیش از حد نزنند. در داخل هر گروه نژادی هم مصرف کنندگانی وجود دارند که آن قدر با هم تفاوت دارند که تفاوت میان آن ها با آمریکایی هایی می ماند که دارای پیشینه اروپایی هستند. بنا به گفته مکابنتا که آژانس تبلیغاتی او روی بازار فیلیپینی ها تخصص دارد: واقعاً چیزی به عنوان بازار آسیایی وجود خارجی ندارد. او بر این نکته تأکید دارد که پنج گروه اصلی آمریکایی های آسیایی تبار، مشخصه بازار خاص خود را دارند. یعنی به زبان خود سخن می گویند، غذای متفاوتی صرف می کنند، دین خاص خود را دارند و از فرهنگ ملی کاملاً جداگانه ای برخوردار هستند.

تأثیر تمام این تغییر و تحولات قطعه قطعه شدن بازار انبوه و تبدیل شدن آن به تعداد زیادی خرده بازار است که از نظر سن، جنسیت، زمینه های قومی و نژادی، سطح آموزش، سبک زندگی، محل جغرافیایی و غیره با هم تفاوت دارند. هم اکنون شرکت ها به طور روز افزونی کالا ها و برنامه های بازاریابی خود را مختص خرده بازار ها تهیه می کنند. 

به روند های جمعیت شناختی در دوره های کوتاه مدت و میان مدت بسیار می توان اعتماد و اطمینان داشت. عذر شرکتی که به ناگاه با تحولی جمعیت شناختی رو به رو می شود پذیرفته نیست.